ما نه ماهه خونمون جدا کردیم قبلش یک سال با بابام اینا بودیم تا مستقل شدیم
خونه یه داداشم یه شهر دیگست چهار پنج باره همه خانواده رفتیم خونشون دو سه شی موندیم و برگشتیم اون بدبخت هر بار میاد فقط جاش خونه بابامه کسی دعوتش نمیکنه
زنش چند بار بمن گفته دوستدارم بیام خونت
منم هر بار با شرمندگی رد کردم
امروز دیدم حال شوهرم خوبه گفتم بیا ایندفه اومدن دعوتشون کنیم سرش پایین بود گفت باشه بعد گفتم همه منظورمه
کلا همه اگه بیام میشن ۲۵نفر
گفت همممه !!! گفتم اره دیگه
هر کی دعوت میکنه همه رو باهم میخواد
هیچی نگفت گوشی دستش بود من رفتم ناهار بیارم تو اشپزخونه بودم یهو با صدای بلند. گفت :بع ظاهر گرچه زیبایی ،به باطن مااااارررر کبرایی
گفتم با کی هستی ؟گفت بابا متنه تو اینستا دیدم خوندم !!!!
خلاصه رفت مغازه الان پیام داده بیا بابات و مامانت و داداش و زنشو یجا بخوایم بعد دو هفته بعد باباتو و بقیه رو دعوت کنیم ؟!!!
اول گفتم نمیشه ناراحت میشن و ضایعست و آخرشم گفتم هرجور خودت میدونی
گفت بیاییم خونه حرف میزنیم
چی بگم در جواب حرفش خونه ؟
بنظرتون کلا بیخیال مهمونی بشم ؟؟؟
ندار هم نیست یعنی پول به اندازه داره