خودم زدم ب بیخیالی ترس از بیرون رفتن و خونه کسی رفتن داشتم ک نکنه برم یهو حالم بد بشه غش کنم ابروم بره چنماه اینجوری بودم تا از پیاده روی شروع کردم چیز شیرین با خودم همیشه میبردم ک خواسم ضعف کنم غش کنم بخورم خلاصه از پیاده روی شروع شد تا خونه اشناها و بعدم عید دیدنی