ببوسم خاک پاک جمکران را...تجلی خانه پیغمبران را...خبر آمد خبری در راه است... سرخوش آن دل که از آن اگاه است... شاید این جمعه بیاید شاید...پرده از چهره گشاید شاید...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
آی ام یک عدد مادر چسبنده ولی دارم رو خودم کار می کنم ؛ دخترم یکگ استقلال پیدا کنه و خودش از پس خودش بر بیاد. به نظر من علتشم فاصله ی زیاد و کمبود محبت خودمون از مادرمون تو کودکی هستش.
اللّٰهم صلِّ عَلی محمدٍ وَ آلِ محمّد وَ عجّل فَرَجَهم☘️ اللّٰهم عجِّل لِوَلیکَ الفرج 💚 سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات 💚
یعنی وقتی بچه نداشتم، میگفتم چطور ممکنه یه مادر اجازه بده کسی بچشو بغل کنه...اصلا نمیتونستم تصور کنم کسی بچمو بغل کنه، میگفتم باید همش بغل خودم باشه..بچهدار که شدم و دیدم چقدررر بچهداری سخته، از اینکه یه نفر بچمو بغل میکرد خوشحالم میشدم😁 هرچند الآن دیگه بغل کسی نمیره😑
وایییی منم خیلی به پسرم میچسبم. پسرم ۸ ماهشه . احساس می کنم تو مهمونیا همه میگن این چقدر عجیبه اماچه ...
بابام به من میگه کانگورو
کیسه بنداز گردنت بچه روبذار توش
ولی واقعا بهتر شدم به مرور
قبلا زمین نمیذاشتم
الان تو مهمونی راحت میره پیش بچه ها بازی میکنه
ولی بازم حواسم هست هولش ندن
یا مداد تو چشم هم نکنن
چه کنم مادرم دیگه
ببوسم خاک پاک جمکران را...تجلی خانه پیغمبران را...خبر آمد خبری در راه است... سرخوش آن دل که از آن اگاه است... شاید این جمعه بیاید شاید...پرده از چهره گشاید شاید...
یه لحظه نمیتونم از خودم جداش کنم.حتی وقتایی که با باباش میره بیرون دلشوره و نگرانی میاد سراغم و چندین بار تماس میگیرم و حالشو میپرسم .هر جا تو خونه میره منم دنبالش میرم که خدای نکرده خطری تهدیدش نکنه .با بچه ها بخواد بازی کنه بالا سرش وایمیستم و نگا میکنم که بچه ها اذیتش نکنن.
مامانم همیشه میگه داری بچه ت رو وابسته بار میاری.میگه اینجوری پیش بری اعتماد به نفسشو میگیری و اون از پس هیچ کاری برنمیاد.آزادش بزار .