بچه ها من پارسال اردیبهشت عروسی کردیم اومدیم اینجا همسایه ما بعد یه ماه اسباب کشی کردن و بعد از چند ماه یه خانم تقریبا شصت ساله اومدن درست واحدشون روبروی ماست یعنی درمون به هم دیگه نگاه میکنه همسایه قبلی این خانم تو سوپرمارکت به من گفتن خدا به دادت برسه من گفتم ما بیشتر خونه نیستیم و اهل معاشرت به همسایه هم نیستیم مشکلی برای ما پیش نمیاد اولها این خانم خیلی در رو میزدن هر وقت می اومدم خونه میگفت منتطرت بودم و اینا و من هم هر کاری داشتن انجام می دادم البته قبض اینا رو میداد بخونم و کارهای جزئی رفته رفته بیشتر شد و شوهرم رو صدا میکردن که پکیج رو براشون روشن کنه حتی بعضی وقتها ساعت یک شب اینا توی این پنج شش ماه که اومدن چند بار همسایه ها اومدن درشون که اذیت میشن دیروز ساعت ده اینا من شنیدم این خانم دارن با همسایه دعوا میکنن ساعت ۱۲.۴۵ دقیقه شب من رو با عصبانیت صدا کردن و من معذرت میخام چون لباس راحت پوشیده بودم دیر شد برم در و ایشون اصلا درک نمیکنن از من شاکی بودن که چرا نرفتم دم در موقع دعوای این خانم. منم گفتم ببخشید ما خواب بودیم الان هم باز صدای دعوا میاد و من نرفتم
خدایی هست که بیشتر بیشتر دوستمان دارد .....میگذرد هم سختی ها هم خوشی ها.... قدر لحظات رو بدانیم