چند شب پیش پدرو و مادر شوهرمو دعوت کردیم شام ساعت ۸ برنجمو دم کردمو نشستیم دیدم یکی زنگ درو میزنه رفتم دیدم دایی شوهرم و خانمش اومدن بدون اینکه اطلاع بدن اومدن بالا زنش به مادر شوهرم گفت رفتیم خونتون همسایتون گفت رفتی خونه پسرت دیگه ماهم اومدیم اینجا
بعدم گفت دخترمو پسرمم گفتن اگه رفتید زنگ بزنید ماهم بیایم خلاصه ساعت بعد دختر و پسر و عروسشم اومدن 😐 دیگه نشستن تا ۹ونیم و بالاخره رفتن
بعد رفتنشون مادر شوهرم گفت دایی و زندایی میخواستن شام هم بمونن 😐😐ولی چون بچهاشون اومدن دیگه باهم رفتن
مادر شوهرم خیلی خانمه ولی انقد از این داداشش بدم میاد دیکه سر زده هم اومد خیلی ناراحت شدم
خدایی هیجوقت سر زده نرید یهو پشت در خونه طرف ظاهر بشید😐