2777
2789
عنوان

درد ودل

41 بازدید | 1 پست

الان 6 سالی هست که ازدواج کردم شوهرم اخلاقش خاصه فقط میخواد اونو دوست داشته باشم ولی من همه ی زندگیم داداشم و پدر مادرم هستن این چند سال سرم داد میزد کتک میزد ولی به خاطر پدرم پیشش موندم حالا اعصابم بدجور ضیعف شده حتی دیگه طاقت اخم کردنش رو هم ندارم مخصوصا وقتی پشت خانوادم حرف میزنه فوری بغض میکنم و تایه دل سیر گریه نکنم آروم نمیشم .امشب هم سر یه جیز بیخود فقط داد میزد منم اخلاقم یه جوریه که نمیتونم بهش بی احترامی کنم و جوابش رو بدم ساکت میشینم تا حرفاش تموم شه ولی خودم در حد مرگ داغون میشم . الان به خاطر اعصابم خوابم نمیبره دلشوره دارم چشام همش اشک میشه . چکار کنم آروم بشم .دعایی سراغ دارین تا دیگه سرم داد نزنه و به خانوادم توهین نکنه .خیلی خسته ام هر شب که میخوابم دعا میکنم دیگه بیدار نشم شاید فقط به خاطر داداشمه که دارم ادامه میدم چون جونمون برای هم در میشه .

خدا جونم کمکم کن تو رشته ی تحصیلیم خیلی پیشرفت کنم و موفق بشم  ..... با پزشکی قبول شدن داداشم هم خوشحال ترم کن . دوستتت دااارم.

عزیزم برای آرامش زندگیت حدیث کسا بخون

گاهی دلم هیچ نمیخواد جز گپ ریز ریز با مادرم. هی من حرف بزنم هی او چای تازه دم بریزد ...هی چای ام سرد شود هی دلم گرم... آنجا که چایت سرد میشود و دلت گرم خانه مادر است.  شادی روح پدر و مادرای آسمونی صلوات.الهم صل علی محمد و آل محمد
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108