2777
2789
عنوان

غربت

177 بازدید | 9 پست

خانوما تازه ۵ روز ازدواج کردم و اومدم خونه خودم ولی تو شهر غریبم امشب شوهرم به پدر مادرم زنگ زد و مامانم و خالم و داییم خونه خاله دیگم دعوت بودن .پشت تلفن گریه افتادم و نتونستم خودمو کنترل کنم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اخی عزیزم.. درکت میکنم.. منم تازه عروسی کردم..شهر غریب نیستم ولی تا یک هفته اول هرکسیو میدیدم بغض میکردم.. شبا تا صبح گریه... عادت میکنی کم کم

خوشبختی، فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر است.
شوهرم منو زیاد میبرد خونه بابام .اونا هم خیلی بهم سر میزدن.رفتم کلاس خیاطی کلی دوست پیدا کردم دوستام ...

عزیزم من هم از پدرمادر خودم و هم از پدر مادر همسرم ۱۰۰۰ کیلومتر دورم 

برای منکه هنوز بعد 3سال با اینکه خداروشکر زندگی خوبی دارم عادی نشده...شاید دخترم به دنیا بیاد حالم بهتر شه ولی بعید میدونم...من تک دخترمو همش میگم اشتباه کردم پدر مادرمو تنها گذاشتم با غم دوری بچه شون...عذاب وجدان دارم...البته هرکسی روحیاتش فرق داره شاید شما مثل من نباشی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839
2834
2835
2108