من هفت ماهه پدربزرگم رو از دست دادم، از قبلش کاملا پذیرفته بودیم که از دنیا میره ولی بازم خیلی سخت بود برامون مخصوصا مادرم.
الان هفت ماه گذشته دیگه عزادار نیستیم حتی عروسی ای که چند روز پیش داشتیم رو عقب ننداخیم تا سالش بگذره، بی احترامی نیستاااا هرچی سر جای خودش (سر این بحث نکنین) الان مشکل اینه که مادر من هنوز حواسش پرته، یه کارایی میکنه ادم میمونه! واسه دو ماه سه ماه آدم تحمل میکنه ولی هفت ماااااهه گیجه.. امروز یه مهمونی فامیلی دعوت بودم به مادرم خبر دادن که به من بگه، نگفت! یعنی تو دلم مونداااا... خیییییلیییییی دوست داشتم برم.
امروز رفته بیرون واسه شام نمیاد یادش نبوده اطلاع بده پدرم زنگ زده از داییم سراغشو میگیره...
کاش زودتر ازدواج کنم از این خونه برم