مارودعوت کرده بودشام وسط شیفت کاری شوهرم
گفتم شیفته نمیتونه بیادشام ّ
مامانم برگشت گفت حالانامحرم بودم باکله میومدشبم میوند
بعدمیگم واااا تاحالا کی باکله رفته شبم مونده یه چت کرده بودباهمکارش که دیدی تاطلاق رفتم جرات این کارارونداره
بعدمامانم برگشت گفت حالاچه اشکالی داره مگه زن بگیره اصلا نمیشه که هرکی یه شوهررررر
بقیه هم ادمن
گفتم عه ازوقتی بابافوت شده نظرت عوض شده قبلا سایه زنای بیوه روباتیرمیزدی
میگه حالاچه اشکالی داری اذیت کنی میرم براش میگیرم
من گفتم بس کن دیگه این حرفاازیه مادربعیده
واقعاکه خوبه مادرشوهرم نیستی
فعلادوتاپسرداری اونانزدیکترن بهت بروواسه اونازن بگیرجرات داری
همه ایناروجلوزنداداشم گفت