استرس داشتم ،همیشه سر مراسماي مختلف استرس دارم.ک الان دعوامون میشه....
بالاخره شد فردا شب بابام اینا تولد دعوتن.
شوهرم میگه اول برسم خونه ی اونا عید مبارکی ،بعد بريم خونه ما.بعد جمعه ک خواهر برادرش اومدن بريم خونه اونا.میگم فردا بابام اینا دعوتن،نیستن ،میگه خو نرن.حالا پارسال میگفت چون پدر و مادرش بزرگترن باید بريم اونجا روز اول و.منم گفتم حالا ک عید فقط واسه توهس،دو روزشو میريم خونه شما.اونم داد زد،هیچ قبرستوني نميريم.منو پیاده کرد جلو خونه و رفت،،،،اینم عید من