چه قدر خب می شد اگر چشم باز می کردیم و راه زیبای پیچ در پیچی ک کلبه های چوبی و ساده امان را ب هم وصل می کرد می دیدیم کلبه های ساده اما بی ریا پر از آرامش یک نور کوچک فانوس چراغمان بود ولی چراغ دلمان همیشه روشن زیر نور فانوس با خانواده ی صمیمی و گرم دستپخت مادر مهربان ک چهره اش همیشه آکنده از لبخندی دلگرم کننده است بهم نگاه می کردیمو دلمان سرشار از خوشی می شد با خنده و قهقهه از پله های اتاق بالای کلبه بالا می رفتیمو ب رختخواب گرم و نرممان می پیچیدیم و همزمان با بستن چشم ب خوابی عمیق و آرام فرو می رفتیم ادامه دارد ... اگر دوس دارین