هرسال دم عیدی یه چیزی باید فکرمونو بهم بریزه...
شوهرم رشت کار میکنه ما زنجانیم ...تصمیم داشتیم بریم رشت ولی بعد عید دنبال خونه بگردیم...الان خونمون طبقه بالای پدرشوهرمه،گیر داده پاشید از اینجا...پارسالم سر این کلی ناراحتمون کرد ... از اون سمتم پول نداریم تنها سرمایمون طلاهای منه ک میخام بفروشم برا رفتن مامانم نمیزاره میگه نفروش نرید رشت بمونین و ....منم هیچوقت حرفای خانواده شوهر رو پیش خونواده خودم نگفتم و برعکس.... الان موندم بین اینهمه فکرو حیال نمیدونم چیکار کنم...شوهرمم از دست باباش ناراحته میگه طلاهاتو بفروش پولشو بفرس تو همین چن روزه خونه بگیرم بیام تو تعطیلات عید جمع کنیم بیایم اینجا....خیلی دلم گرفته در حد ترکیدن