سلام بچه ها از خیلی بچگی یعنی حدود ۶ الی ۷سال یکی از فامیلا درجه یکمون ک یه پسر کوچولو بود یکسال از من بزرگتر همیشه ب من علاقه نشون میدادو حس میکردم منو دوسداره ولی من همیشه اونو ب چشم برادر میدیدم بعد اینکه بزرگتر شدم سعی کرد بهم نزدیک شه و به من دست بزنه انگار حس جنسی بهم داشت من اجازه ندادم و ب مادرم گفتم وخودم از خونمون بیرونش کردم اونوقت ۱۵ سال بیشتر نداشتم .بعد از اون باهم قهر کردیم تا ۲۰ سالگی من که یه شب باهم خانوادگی رفتیم بیرون برای تفریح
عشق زندگیم همسرم 💑بهترین و شیرین ترین اتفاق زندگیم تویی همسر مهربانم
اون شب اونم بود.و من سعی کردم اشتباهات دوران بلوغش رو نادیده بگیرن وباهاش اشتی کنم و خودم پیش قدم این موضوع بشم از تمام این ماجراها هیچکی خبر نداشت فقط من واون اقاو مادرم
عشق زندگیم همسرم 💑بهترین و شیرین ترین اتفاق زندگیم تویی همسر مهربانم
بعد ک تنها شدیم گفتم بیا گذشته رو فراموش کنیم واون اشتباهات .که هم من بانی بودم و خودت توام خیلی مقصر بودی گفتم بخاطر فامیلیت واینکه خیلی زشته تو فامیل ما باهم قهریم و این قهر بودنمون ممکنه اروم اروم همه رو مشکوک کنه ک صد البته بعضیا مشکوک شده بودن و پیگیر
عشق زندگیم همسرم 💑بهترین و شیرین ترین اتفاق زندگیم تویی همسر مهربانم