2777
2789
عنوان

سوتیییی🙈🙊💩

| مشاهده متن کامل بحث + 2775 بازدید | 130 پست

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

ی بارم نمیدونم خلاس سوم چهارم بودم. غروب خوابیدم موقع شام بیدار شدم. هوا مهتابی بود. منم فک کردم صبح ...

وای مردم ازخنده خخخخخ

یه بارم مادرشوهرم عصری بیدار شد صبحونه میخواست بنده خدا

معرفی کتاب: دزیره، بازمانده، صد سال تنهایی، ناطور دشت، دروغگویی روی مبل، مغازه خودکشی، سگ ولگرد، دارالمجانین، بوف کور، تادیب، زن زیادی، سه قطره خون، بازگشت، دنیای ناتمام، چهل و یکم، من پیش از تو، چشمهایش، آسو، بیکران تنهایی، وقتی نیچه گریست، شازده کوچولو، مسخ، مدیر مدرسه، زنده به گور، بنجامین باتن، مکالمه با یک گاو پرست، بادبادک باز، هزارخورشیدتابان، قلعه حیوانات، دختری که رهایش کردی، ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد، جنایت و مکافات، کیمیاگر...

من یجا گفتم اینو.باز میگم.زنگ زده بودم دفتر مرجع تقلید منشی مرد بود گوشیو برداشت گفت بله.هول شدم گفت سلام خسته شدم.مرده هم قشنگ گفت خسته نباشی.اب شدم دیگه😓😓😓

درخواست دوستی از طرف اقایون ببینم گزارش میزنم درجا😊😊
یه بارم مامان بزرگم خواست به مهمون تعارف کنه شیرینیا رو بخورین ونمونه گفت میخوام بدمشون به سگامون بخ ...

با خواهر شوهرم داشتیم بستنی میخودیم .مادربزرگشون میخواست بگه بخورین جون بگیرین@_@گفت بخورین جون بکنین😂bekanin

سر سفره پسر عموم اومد به مامانم بگه زن عمو ممنون،گفت زن عمو الهی شکر😐😂😂😂

خیلی تاپیک باحالی عزیزم دستت درد نکنه کلی خندیدم

معرفی کتاب: دزیره، بازمانده، صد سال تنهایی، ناطور دشت، دروغگویی روی مبل، مغازه خودکشی، سگ ولگرد، دارالمجانین، بوف کور، تادیب، زن زیادی، سه قطره خون، بازگشت، دنیای ناتمام، چهل و یکم، من پیش از تو، چشمهایش، آسو، بیکران تنهایی، وقتی نیچه گریست، شازده کوچولو، مسخ، مدیر مدرسه، زنده به گور، بنجامین باتن، مکالمه با یک گاو پرست، بادبادک باز، هزارخورشیدتابان، قلعه حیوانات، دختری که رهایش کردی، ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد، جنایت و مکافات، کیمیاگر...

خانواده همسرم خیلییی تعارف بلدن منم کم میارم . یکبار فامیلشون بهم میگفت منزل ما گدا منزلی بیش نیست تشریف بیارید , منم که خدای سوتی یک سر تکون دادم داشتم نگاش میکردم گفتم آررررره همینطوره .... بنده خدا تو افق خیره شد😲😲😲😲

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود ❤️ ✨

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108