پدر شوهر مادر شوهر من خوبن خدايي...مهربونن...مادر شوهرم ناراحتي اعصاب داره...ولي ي حركتشون منو. آزار ميده هر وقت من و شوهرم بيرونيم يا خونه ماست خيلييييي بهش زنگ ميزنن...آمار ميگيرن ...مادر شوهرم زنگ زدناشو گذاشته پاي استرس و ناراحتي اعصابش منم درك ميكنم ولي تا چ حد...ما كلا سه ساعت بيرون بوديم....هم باباش زنگ زد هم مامانش هم خواهرش....انگار ك با دوس دخترش بيرونه عوض زنش...شوهرم ميگه طاقت بيار تازه عقد كرديم عادت ندارن...ي ذره دير بخوايم بريم خونه ك ديگ هيچي زنگ پشت زنگ...كاش بزرگترا يكم درك داشتن
شوهرم ميگه بعدا درست ميشه...ولي من چ گناهي كردم اين همه ناراحت شم غصه بخورم تا درست بشه
همینه دیگه، نمیشه که از اول توقع داشته باشی اونا باب میلت باشن. البته به شوهرت بدگویی نکن. با مهربانی بگو چقدر بنده خداها استرس دارن، یا وقتی دیدیشون براشون بگو فلان موقع بیرون بودیم اینقدر شلوغ بود انگار همه مردم توی خیابون بودن
انتخاب های من بر حسب علایقم هستن و لازم نیست با منطق دیگران جور در بیاد