من برعکسم..وقتی ناراحت میشم گریه که هیچ فقط داد میزنم..بعد بیهوش میشم....کسی برای من راه حلی نداره؟
من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
من از بارداری تا زایمان و تا زمانی که شیر میدادم کلا روحیه م حساس و شکننده شده بود دیگه وون آدم قوی و مغرور نبودم واسه هر چیزی گریه میکردم و در مقابل هر چیزی خودمو ضعیف ناتوان میدیدم ولی خداروشکر بچه م که بزرگتر شد خیلی بهتر شدم دیگه گریه نمیکنم