بعد 1 ماه نامزدم دیدم شب از ساعت 6 تا 11 بیرون بودیم و قلیون کشیدیم دیگه شام نخوردیم حتی نگفت شام میخوری یا شام بخوریم من و رسوند خونه (تو شهرشون دانشجو هستم.هنوز نامزدیمون رسمی نیست که بتونم برم خونشون)بعد خودش رفت خونه ساعت 11 و نیم شامش خورد به منم اصلا نگفت چیزی بگیرم واست یا نه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
ب مامانمگفتم لااقل هفتاد هشتاد درصدخوشگلیه دنیا ب خاطر توعه خندید شد ۱۰۰درصد😍امیدوارم منم زودتر مامان بشم هرکی خوند برام دعا کنه منم حس مادری رو تجربه کنم❤
بهش بگو باهات رفته چای خونه صفاشو کرده دلش نیومده یه لقمه غذا واست بگیره
واسه خودت ارزش قائل شو عزیزم
عمری صبور، درد کشیدی، چه بی صدایک روز صبح زود، پریدی، چه بی صداراحت بخواب، ای گل نیلوفری، بخوابما مانده ایم و غربت بی مادری، بخواب.............. خدا همه رفتگان خاک رو بیامرزه روحشون شاد ممنون میشم برای شادی روح مادرم صلوات بفرستید.