اشکهام همه خشک شدن . دیگه حتی گریه هم نمیکنم . خدایا تو که دلت به حال من نسوخت اما تو رو به بزرگیت قسم میدم هیچ کسی رو در حسرت به آغوش کشیدن بچه اش نزار
ساعت2:30 شب اومد هر چی گفتم کجا بودی گفت سر کار بودم میومدم خونه چیکار گفتم پس چرا الان اومدی اخرم کارمون به دعوا کشید تو دعوا زد دستمو داغون کرد البته عمدی نبود