به گذسته که نگاه میکنم خیلی زندگی رویایی داشتیم کمبود داشتیم اما شاد بودیم همو دوست داشتیم بدون هم نمیتونستیم همیشه باهم بودیم همیشه دیگران حسرت مارو میخوردن و کلا میگفتن شما خوشبختین اما الان یک ساله که از هم دوریم همش دعوا و جنگ اون دوری میکنه من بی اعتنایی میکنم قبلا تا کارش تموم میشد خونه بود الان اونقدر دیر میاد که بخابه فقط منم وقتی باهام خوبه فقط بی اعتنایی میکنم اصلا انگار زن و شوهر نیستیم رابطه هم نداریم یک سال اخر شاید 5 بار😑میخام دوباره همه چیو درست کنم اما نمیدونم چیکار کنم شوهرم مشکل زیاد داره اما همیشه این مشکلات بوده اما خوش بودیم و البته منم مقصرم خونه شده مثل جهنم همش دعوا