خرداد اینا بود تو اتوبوس بودم یه خانومی اومد نشست کنارم گفت پول داری کمکم کنی شوهرم با موتور تصادف کرده پول ندارم بیارمش بیرون گفتم نه والا حاج خانوم منم دنبال کار بودم الان دارم برمیگردم با اتوبوس خسته و کوفته داشتم با تاکسی میومدم نگاه صورتم کرد گفت راست میگی نمیخواد ایشالا یه کار خوب گیرت میاد . تشکر کردم دیگه حرف نزدیم بعداز چند دیقه پرسید مشگلت چیه گفتم با شوهرم قهر کردم و دعوا میکنیمو فلان . بهم گفت دستتو بازن بچسبون بهم دستاتو . کف دستمو نگاه کرد بقران قسم یجوری شد متحول شد گفت یچیزی دیدم گفتم چی ؟؟نگفت هرکاری کردم نگفت فقط گفت ایشالا خیره هروز صدقه بده . دوتومن دراوردم بدم بهش نگرفت هرکاری کردم گفت فالگیر نیستم کف بینی بلدم گفتم یه کمکی کرده باشم ولی هروز صدقه بده هنوزم فکرم مشغوله که چی دید .
خیلی دلنشین بود قدش کوتاه بود صورت سفید و دل مهربونی داشت بخدا خیلی خوب بود