سلام به همه...
روزای اول زندگی خوب بود منم توقع ندارم که همیشه زندگی رو یه مدار پیش بره ولی نه اینکه بعد از دوسال و اومدن بچه انقدر نسبت بهم بی حس بشه...اگرم حسی بروز میده از ترس واکنش بعدشه...از سر کار که میاد خسته هست میدونم باید درکش کنم ولی اینکه چرا مدام سرش تو گوشیه و میخنده...نه روز تولی دیگه واسم معنی داره نه روز زنی نه روز عیدی...اصلا حس زن بودنم رو ازم گرفته...گاهی با خودم فکر میکنم شاید بلد نیست ولی وقتی میبینم که هرچی که ازش توقع دارم و بارها بهش گوشزد کردم رو نسبت به خانوادش اجرا میکنه ولی بی تفاوت از کنارم رد میشه حالمو بد میکنه...کلی باید انتطار بکشم.تا بیاد خونه ولی وقتی میاد انگار نه انگار ...بود ونبودش فرقی نمیکنه البته چرا فرق میکنه وقتی خونس باید بچه رو یکاری کنم گریه نکنه صداش دربیاد مزاحم استراحتش بشه...