البته به نظر من:
یه خانواده رومجسم کنید . مادر خانواده زن فرهیخته ایه. هنرمنده و اهل مطالعه و تفکر. شوهرش در جهت تکامل خودش هیچ حرکتی انجام نمیده. فکر میکنه عقل کله و حاضر به پذیرش هیچ موضوع جدیدی نیست. از اینکه یاد بگیره متنفره. دو تا دختر کوچک مکمل این خانواده هستن که بشن چهار نفر.
مادر خانواده سعی در تربیت اصولی بچه ها داره. مواظب تمام حرکاتش هست و با برنامه ریزی رفتار میکنه. شوهرش نه تنها همکاری نمیکنه بلکه گاهی محض تمسخر و لجبازی برعکس بازی هم درمیاره.
رفته رفته مرد به نوع تربیت زن بیتوجهی کامل نشون نیده و لجبازیاشو بیشتر میکنه . زن جدی برخورد میکنه ، برای شوهرش توضیح میده که دو دوتا چند تامیشه. چند تا کتاب بهش معرفی میکنه که بدونه دلیل اصرار خانوم برای فلان رفتار در فلان موقعیت چیه،شوهر لای کتابهارم باز نمیکنه. زن دادخواست طلاق میده و کل فامیل و آشنایان و در و همسایه و بالاخص همسر مزبور رو شوک الکتریکی میده!
مهریه رو میبخشه و حضانت بچه ها رو میگیره.
من که چهل سال عمر کردم بدون اغراق زنانی به اعتماد به نفس و پشتکار و شادی این دو تا دختر کوچک که الان همسن من هستن ندیدم.
تحصیل کرده، با ادب و فرهنگ خاص، صاحب شغل و پرستیژ اجتماعی، کدبانو ، مادر و همسر مثال زدنی.
به نظر شما مادر این دو خانوم یک مادر فداکار هست یا نیست؟