یه دعانویسی بود نزدیک شهرمون که ادمای مختلفی میرفتن پیشش
همه نوع دعام مینوشت حتی توسط جن هایی که داشت بعضی گمشده هارو پیدامیکرد یادمه من بچه بودم یادم نیس برای چه کاری رفته بودیم اونجا که یه خانواده ای از سمت غرب اومده بودن اونجا که بچشون توجنگل گمشده بود ینی داشته بازی میکرده که یدفعه ناپدید میشه اون نزدیکیام رودخونه ای نبود که مثلا افتاده باشه توش...
مادرش بیچاره تو ماشین درازکشیده بود حالش خیلیییی بد بود نه حرف میزد نه گریه
ما رفتیم ازاونجا ولی نمیدونم اون بچه پیداشد یانه
یبارم مادربزرگم برای خالم رفته بود واون دعانویس موبه موی اینده خالمو بهش گفته بود که الان کاملا اون اتفاقا پیش اومده...
حتی یادمه شهرام جزایری هم اززندان به همین دعانویسه زنگ زده بود 😁
شما برای چه کاری رفتین پیش دعانویس و جواب گرفتین؟؟ اصلا اعتقادی دارین؟