نه ببین با کلاسن ولی مثلاااااا ده تا لباس اشغال میخرن یکی حسابی اون یکیو میزارم مهمونی میپوشن دم دست اشغاااال محض
ولی من الان عقد کردم و ازمان محردیم همیشه لباسام مارکو اینا بوده
برای اینکه شوهرم عادت نکنه به اشغال خریدنی ک مامانش اینا بودن اصلا سراغ بازاریی ک میدونستم ارزون فروشن تااونجایی ک میدونستم نرفتم اتفاقا هرچی هم برمیداشتم شوهرم میگفت این قیمتش همینه میکفتم اره کم خریدم ک بهش فشارنیاد ولی خب اشغال نخریدم همه رو حسابی
بعد ک دید اینطوری دارم میخرم هرچی برمیداشتم ک یکم پایین تربود و خیلی حسابی نبودن میکفت نه این خوب نیست
هرچی هم خوب میخاستم لراشون بردارم میگفت بخودت میاد خودت باید برداری
دگ اومدیم ادکلن بخریم ک پاساژ تعطیل شد
نمیدونم انقدر استرس دارم چیزی گیرم میاد با نه
ازدیشب هنوز نخابیدم همه کارارو کردم ک برم حرم یکساعت لرای خدافطیو بعدش برم بگردم ببینم چی گیرم میاد
بدبختی توقع میکنن اون بار هرچی خریدم جفتشو برای خواهرشوهرم خربدم و زعفرون و اینام بردم پدرشوهذم بهش برخورده بود