نگفتم؟صبر کن!فصل بهاران میرسد روزی؟ به سر دوران سرمای زمستان میرسد روزی؟نگفتم؟ نوبت صوت هَزاران میرسد روزی؟تو میگفتی که تاریکی چرا پایان نمی گیرد نگفتم؟صبرکن این شب به پایان می رسد روزی؟نگفتم؟غم مخور دست جهالت گر خمی بشکست؟تحمل کن خدای کوزه سازان میرسد روزی؟تو میگفتی عشق بنیاد میخوران براندازد نگفتم وقت بدمستی مستان میرسد روزی؟به یادت هست میگفتی که درمانی ندارد عشق؟نگفتم دردها آخر به درمان میرسد روزی؟پیام رند شیرازی به گوشت بارها خواندم که میگفت عاقبت یوسف به کنعان میرسد روزی؟بیا جلاد را بر دار آزادی تماشا کن نگفتم من زمان دادن جان میرسد روزی؟
وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!!نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!!!نه در اخبار حرفی زده میشود...!!!نه خیابانی بسته میشود...!!!و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!!!تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!دخترم تنهاتر...!!!و پدرم کمی شکسته تر...!!!اقواممان چندروز آسوده از کار...!!!دوستانم بعد از خاکسباری موقع خوردن کباب آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!!!راستی عشق قدیمم را بگو اوهم باخنده هایش در آغوش دیگری،مراازیاد میبرد...!!!من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم...!ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد...!!!و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند...!!!من میمانمو و خدا،بااحساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...!!!