بچه ها الان 8 سال ازدواج کردم و هنوز توخونه بابای همسرم تو یه اتاق با یه حموم که رخت کنش رو یه اجاق گاز وسینک ظرف شوی گذاشتم و تو کمد لباس ظرفامون گذاشتم شوهرم نگهبانه ماهی دو میلیون میگیره تو حومه شهر ایم نمیدونم چطوری قانعش کنم خونه تو شهر بخریم میگه زمین داریم اینجا خونه میسازیم اینجا هیچ سرگرمی نداره امکانات ضعیفه تقریبا هر پنج شنبه جمعه داداشاش بازناشون وخواهراش که تو شهران میان مهمونی خونمون یک بار هم نشده ما هم بریم خونشون فکر کنم تو 8سال ازدواجم دوبار رفتم خونه خواهر بزرگش همین
ماشین داریم اگه بفروشیم منم کمی طلا دارم با وام میتونیم یه خونه بخریم ولی قبول نمیکنه میگه زمینامون ول کنیم بریم چکار همینجا خونه میسازیم کم کم یه پسر پنج ساله دارم بهش میگم برای مدرسهه اش وپیشرفتش بریم اونجا حاضر نیست
خب بگو منم میخوام برم تفریح همیشه که نمیشه تو خونه بمونم حداقل اگه راضی نمیشه برید تو خود شهر خونه ب ...
خیلی بی مسولیته هرچی پول در میاره خرج خانواده اش میکنه مثلا برای راحتی باباش ماشین خرید که باباش بی کاشین نمونه بعد باباش ماشین خودش داده به پسر بزرگش که راحت از شهر بیان خونمون برن یا لباس شوی مامانش خراب شد بردنش تعمیر فقط چهار روز بی ماشین موند بعد آقا رفت برای مامانش رفت یه ماشین لباسشوی نو خرید اون دادن به داداش بزرگه
اینارو بهش بگو بگو اگه آرامش و آسایش من الویت زندگیت نیست پس چرا ازدواج کردی؟.خدا کنه درکت کنه
گفتم غیر داد وبیداد هیچی گیرم نیومد اصلا انگاری حسوده کاری کرد دانشگاه ناتموم ول کنم یا قبلنا کار دستی انجام میدادم نذاشت ادامه بدم کلا محدودم کرذه تو همین اتاق به جان پسرم آخرین بازی که باهاش رفتم بیرون 6ماه پیش بود اونم پسرم مجبور شدیم ببریم دکتر همین! یک بارهم نشد بریم مسافرت دو روز جای بمونیم همه خانواده اش میرن فقط ما نمیریم