امشب رفتم دکتر چند روز بود حالم خوب نبود
تا سوار ماشین شدم شوهرم ی جعبه کادو گذاشت رو پام 😍با اون همه سر دردو گلو درد خیلی حالم خوب بوووود بعد پسرم بغلم بود گفتم ببین بابایی برامون چی خریده گفت فکر کردی فقط واسه تو خریدن عشق واقعیم خان پسرمه ی کادو دیگم رو کرد توش ماشین بود😁خیلی خر کیف شدم😐
رفتیم دکتر بهم آمپول نوشت .رفت داروهارو بخره برگشت سرنگارو نشونم داد گفت بیین برات سرنگ نانو گرفتم فلانه بهمانه درد نداره به خانومه ام گفت واسش لیدوکایین بزنیا دردش نگیره😂خانومه بهم گفت چقدر دوست داره چیکار کردی اینجوریه😂 بعد رفتیم بیرون شام خوردیم😁خیلی خوش گذشت شب خوبی بود قسمت همتون مخصوصا مجردای سایت رل زدنتونو ببینم😁😍