2789
عنوان

یه لحظه بیاین

95 بازدید | 11 پست

بچه ها شوهرم گفتم بره تب سنج بگیره این مدلی گرفته بروشورش هم خارجیه ب شوهم میگم چطور استفاده کنم میگه خود داروخونه گفته هم داخل مقعد میشه استفاده کتی هم دهانی و هم زیر بغلی. ب نظر شما چطور استفاده کنم شما تجربه ای داشتین. الان عکسشو میزارم

بچه هام همه دنیامن😍😍😍

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من بچه ندارم ولى ديدم بيشتر زير بغل بچه ميزارن دستشو نگه ميدارن كه تكونش نده بهتره جواب ميده

گرنگهدار من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد😍😍میشه واسه سلامتی کوچولوم یه صلوات بفرستی😍😍خدا ازم گرفتش بعد چهارسال انتظار واسه ارامش دلم دعا کنید😔امیدم از خدا قطع نشده منتظر اتفاقای خوبم🙏 دخترم ارامش زندگیم خدایا شکرت😍

بزار زیر بغلش هر دمایی نشون داد نیم درجه اضافه کن میشه دمایه واقعیه بدنش  

رو دمایی که صدایه بوق بوق میزنه به اون نیم درجه اضافه کن 

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
بزار زیر بغلش هر دمایی نشون داد نیم درجه اضافه کن میشه دمایه واقعیه بدنش   رو دمایی که صدایه ب ...

الان گذاشتم 36.8بود پس تب نداره نه

بچه هام همه دنیامن😍😍😍
ممنون عزیزم

خواهش ميكنم

گرنگهدار من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد😍😍میشه واسه سلامتی کوچولوم یه صلوات بفرستی😍😍خدا ازم گرفتش بعد چهارسال انتظار واسه ارامش دلم دعا کنید😔امیدم از خدا قطع نشده منتظر اتفاقای خوبم🙏 دخترم ارامش زندگیم خدایا شکرت😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792