پسره برادر شوهرم زنش یه دخترویه پسر داره دختره سه سالشه پسرش دوسالشه پسرش یه سالش بود حامله شد بچشو عمد تو شکمش کشت دارو میخورد گرمیجات میخورد سقط نشد چهار ماهش بود اینقد محکم میزد به شکمش کبود شد بعد چند هفته رفت سونو گفت بچش چند هفته تو شکمش مرده وسقطش کردن خب حالا بعد اون سقطش شیش ماه گذشت دوباره باردار شد بچش دختره شوهرش گرفته کتکش زده به خاطر جنسیت دختر 😞 ای خدا من با هزار بدبختی کلی دارو واستراحت خودمو میکشم آخرش یکی تا پنج ماه بیشتر نموند آخریه هم چهل روز پیش ازدست دادم شیش ماهش بود الان دارم داغون میشم با هر بار از دست دادنشون داغون میشم آخه خدا عدالت کو بخدا دلم پره نمیدونم چرا خدا به این بچه میده اما من بدبخت اینجور 😢😢
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
😍تیکر تولد یکسالگی 😍زنی را می شناسم من ؛که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق میخواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون، امیدش در ته فرداست...زنی هم زیر لب گوید؛ گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد: چه کس موهای طفلم را پس از من میزند شانه؟ زنی با تار تنهایی؛ لباس تور میبافد زنی در کنج تاریکی نماز نور میخواند. زنی خو کرده با زنجیر؛ زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست نگاه سرد زندانبان..زنی را می شناسم من؛که میمیرد ز یک تحقیر ولی آواز میخواند که این است بازی تقدیر. زنی با فقر میسازد؛ زنی با اشک میخوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمیداند...زنی واریس پایش را؛ زنی درد نهانش را ز مردم میکند مخفی که یک باره نگویندش چه بد بختی ،چه بد بختی...زنی را میشناسم من؛ که شعرش بوی غم دارد ولی میخندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد ... بانوان عزيزی كه هر كدام در پس لبخندشان غمی پنهان دارند !