بچه ها سلام خیلی خلاصه میخوام تعریف کنم لطفاً راهنماییم کنین خیلی کم آوردم و نمیتونم اصلا درست تصمیم بگیریم ...
دیروز مادر شوهرمو جاریم سره یه موضوعی بحث کردن ک صد درصد حق جاریم بود و منم ازش دفاع کردم جاریم شوهرش بحث کردن منم زنگ زدم شوهرم گفتم داداشتو بیا ببر بیرون اینا بحث کردن همش داره تندتر میشه اونم گفت باشه اینا رفتن بیرون منو شوهرمم شب مهمون بودیم ک جاریمم ب اون مهمونی بردیم شب شوهرم ک اومد گفت چیشدع خلاصه من همه چیو تعریف کردم حتی گفتم ک من ازش دفاع کردم و مامانتم از من ناراحت شده بود ب من گفت روی آتش بنزین نمیریزن ..
شب ک از مهمونی برگشتیم شوهرم گفت بیا بریم بالا بهشون سر بزنیم بهش گفتم ن تو میخوای برو من تصمیم دارم چند روزی بالا نرم اونم گفت چرا گفتم چون مامانت بهم گفت آخرش من رویه اصلی تورو ندونستم یعنی ب من گفت نمیدونم تو خوبی یا بدی
شوهرم ناراحت شد رفت بالا نمیدونم بهش چی گفتن ک یهو اومد (جاریمم پیشمن بود)گفت اگر دو سه روز نری دیگ حق نداری بری بالا منم گفتم وا ب تو چ ربطی داره تو چرا ب همه چی دخالت میکنی من صدام زیاد بود اومد جلو گفت صداتو بیار پایین اینجا خونه پدرت نیس همینی ک گفتم منم کوتاه نیومدم ک آخرش تبدیل شد ب یه دعوای خیلی بزرگ ک شوهرم برای دومین بار روم دست بلند کرد اونم جلوی جاریم منم هر چی از دهنم اومد بهش گفتم ک دوباره بهم دست بلند کرد دیشب جاهامونو جدا کردیم تا صبح دندونش درد میکرد نخوابیده صبح رفته سره کار الآنم دیدم اومده رفته بالا شوهر من اصلا دهن بین نبود نمیدونم چیشدع بهش
ولی خیلی ناراحتم از یه طرفم احتمال اینکه باردارمم زیاده حدس میزنم ولی تست نزدم میخوام از خونه برم چند روزی چون خیلی خوردم کرد دیشب دلم کلا ازش سرد شده ولی خون بابام نمیرم میخوام برم ی جایی دیگ میدونم خیلی عصبی میشه همه حارومیریزه بهم ولی دلم نمیخواد بمونم اینجا از یه طرفم کارت بانکیمم دست اونه دیروز بهش داده بودم نمیدونم چیکا. کنم تورو خدا راهنماییم کنین