من دانشجو ام تو شهر خودم، یکی از دخترای دانشگاه از یه شهر دور میاد. تا حالا چندین بار تا حالا گفته حوصلش سر میره تو تهران، جو خوابگاه رو دوست نداره یا دلش برای خانوادش تنگ شده و میخواد برگرده شهرشون. منم دلم براش سوخته گفتم بیا خب با هم بریم بیرون، ولی یا میپیچونه یا قبول میکنه ولی دیقه نود کنسلش میکنه! (تو دانشگاه دوستیم ما، رابطمون سلام علیکی نیست)
خب اگه نمیخواد با من بیاد بیرون، پس چرا این حرفا رو بهم میزنه؟ فازش چیه؟ خب من چیکار کنم اصلا؟ وقتی اینجوری میکنه دلم میخواد بهش بگم "به جهنم که پوسیدی تو خوابگاه"