شوهرم خیلی خودخواهه هیچ وقت نطر من براش مهم نیست وفتی دوستاش و فامیلاش بهش پیشنهاد سفر و بیرون رفتن میکنن سریع قبول میکنه حالا دوست من برای اولین بار پیشنهاد داده بریم شمال با هم با شوهرامون، چون با مادرش قرار سغر گذاشته میگه نمیاد حالا هر هفته با مادرش مسافرته، بخ منم میگه نمیخوای نیا مهم نیست برام خيلی ناراحتم از این همة خودخواهیش الانم نذاشت روی تخت بخوابم از اتاق بیرونم کرد😔
مطمئنی حالش خوبه. این دیگه چ مدل شوهری. مورد آخر خیلی رو مخه. چرا اومدی بیرون بگو دوس دارم رو تختم ب ...
خیلی ناراحتم نمیدونم چش شده دوشخصبته شده نشستیم با هم خوبیم یهو فاطی میکنه تا الان حرفی نداشت برفم شمال یهو مامانم زنگ زد بام حرف بزنه ناراحت شد و رفت تو هم بعد هم بذاخلاقی کرد که من با مامانم سفر میرم دوست نداری نیا و رفت بخوابه بعدم از اتاف بیرونم کرد!
شوهر منم همینجورس شده فقط الکی بحث درس مکنه امشبم یه دعوا اساسی کردیم خیلی حالم گرفنه شده😢
منم خیلی ناراحتم چيزی نگفتم ناراحت بشه فقط گفتم اغن یه بار به حرف من گوش بده و راه بیا یهو قاطی کرد الانم میگه زوری تحملت میکنم و هیجا نمیبرمت نمیدونم چشه تقصیر مامانشه که همش آويزون ماست وگرنه امروز دوتایی میخواستیم مساغرت بربم مامانش نزاشت گفت صبر کنین منم فردا ببام باهاتون
دقیقا شوهر منم الان همینو گف گف ب زور تحملت میگنم😣و خیلی حرفای بد دیگه
نمیدونم چیکارش کردم بخدا خیلی بهانه گیر شده همش دنبال دعواست من خمش کوتاه میام باهاش راه میام هیچی نمیگم غرورمو به خاطرش زیر پام میزارم دیگه نمیدونم چیکار کنم، از اونوزر جاییرکه میخواد با مادرش بره یه زن مطلقه است به شوهرم گیر داده مفترسم بدون من بره هواییش کنه اصلا یادم به اون زن نبود، شوهرمم میگه تو رو نمیبرم صبج زود خودم میرم خيلی اعصابم خورده