2777
2789
عنوان

قضیه مشکوک نیست؟

375 بازدید | 31 پست

من علاوه بر شغل اصلیم (مترجمی) به صورت دورکاری هم کار ترجمه انجام میدم. چند روزه یه آقایی برام متن هایی میفرسته که ترجمه کنم براش که راستش یکم میترسم ‌که فردا پس فردا برای خودم مشکل درست شه! 

جریانش اینه که یه پول گنده ای قراره از ایران بره ترکیه برسه به دست یه آقای ایرانی تو ترکیه، حالا این آقا طی اون متنی که من براش ترجمه کردم از یه خانوم ترکیه ای میخواد که پول ها برن به حساب اون (حساب خانم) .دلیلی ‌که اقا میاره واسه این کار خیلی مسخرست، میگه "ترکیه کشور من نیست و من نمیتونم اعتماد کنم، هفته دیگه هم باید برگردم ایران واسه پیشواز سال نو آماده شم" (به بانک ترکیه اعتماد نداره به یه شهروند ترکیه ای اعتماد داره 😏 پیشواز سال نو 😒) بعدم میخواد این پول رو خانومه منتقل کنه به یه حساب تو سوئد‌‌.

حرف یه بسته هم هست که آقا میگه چون من دارم برمیگردم ایران تو تحویل بگیر من آدرس خونه تو رو دادم!

من شغلم ترجمست، اینکه ملت چی تو سرشونه مسئولیتش پای من نیست ولی شما میگین ترجمه این متن رو بفرستم؟ انجامش دادم طرفم گفته تا ۹ میخوادش، نمیدونم چیکار کنم

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

عزیزم کاری که باعقلت جور درنمیادانجام نده ادم های خدانشناس زیادشده

هیچگاه  نه  به کسی  بخندید نه  فضاوتش  کنید  هرگز   نمیدانید  شاید  روزی  شما  هم  در  همان  شرایط  قرار  بگیرید

من نفهمیدم بسته رو تو باید بگیری یا اون خانوم تو ترکیه؟اگه اون باشه که دیگه ماجرا دخلی به تو نداره ترجمه کن و فراموش کن چی گفتن و چی شنفتی. ولی اگه قراره تو بسته رو قبول کنی که به هیچ عنوااان

هر زنی باید 2چیز داشته باشد : 1- لبخند 2- مردی که باعث آن لبخند باشد .

بخدا بوی دردسر میاد بهش بگو نمیتونم بسته رو بگیرم 

شاید مواد یا چیز قاچاقی باشه

❣ دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد..
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2834
2835
2108