تازه میخواستم جک یه مرده میخوره به نرده برمیگرده رو هم بگم
بعد دیدم شما جک یه مرده میخوره به نرده برمیگرده رو گفتی
دیگه من جک یه مرده میخوره به نرده برمیگرده رو نگفتم🤣🤣🤣🤣🤣
من باید قوی باشم ، مثل پرنده ای که باید پرواز کند ، مثل بارانی که باید ببارد ، مثل خورشیدی که باید بتابد ، مثل چشمه ای که باید بجوشد ، من باید قوی باشم و این باید یعنی انتخاب دیگری به جز قوی بودن و ادامه دادن ندارم🥺🥺🥺 امضای قبلی رو حیفم اومد پاک کنم🤭🤭👈👈👈صبور باش ... هم حکمت را میفهمی...هم قسمت را میچشی... هم معجره را میبینی....😊خاطره زایمان من😊
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دیوونه داشته رئیس تیمارستانرو دنبال میکرده رئیسه از ترسش فرار میکنه بالاخره تو یه کوچه گیرش میاره رئیس تیمارستانه میگه ها چیه چی میخای از جونم و داشته گریه میکرده دیوونه میاد نزدیکش دستشو میزاره رو شونش و میگه
همسرم قلب من ... دخترم وجود من ... مامانم هستی من ... بابام تکیه گاهم... آبجیم همدمم... داداشم مونس من... خدایا همه شونو واسم سالم نگهدار...الهی آمین...
یه مرده میخوره به نرده برمیگرده میبینه پیرمرده که گریه کرده🙊🙊🙊🙊
❌️کلاس مکالمه و گرامر از پایه❌️ قسطی❌️ بعداز رضایت شهریه رو بده 🤓 با روش ابداعی خودم سریع و اسون و کم هزینه اینم نطر شاگردای نی نی سایتم https://www.ninisite.com/discussion/topic/3625153/کی-دوست-داره-زبان-فول-بشه-پولشم-بعداز-رضایت?postId=116182736
دخترکی شاد در من می زیست که چونان شاپرک به این سو و آن سو میپرید خیال پرواز داشت با ازدواج اجباری پر از غصه شد از رویاهایش دست کشید هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد پولک بال هایش ریخت پر پر شد
دخترکی شاد در من می زیست که چونان شاپرک به این سو و آن سو میپرید خیال پرواز داشت با ازدواج اجباری پر از غصه شد از رویاهایش دست کشید هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد پولک بال هایش ریخت پر پر شد
همسرم قلب من ... دخترم وجود من ... مامانم هستی من ... بابام تکیه گاهم... آبجیم همدمم... داداشم مونس من... خدایا همه شونو واسم سالم نگهدار...الهی آمین...
دخترکی شاد در من می زیست که چونان شاپرک به این سو و آن سو میپرید خیال پرواز داشت با ازدواج اجباری پر از غصه شد از رویاهایش دست کشید هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد پولک بال هایش ریخت پر پر شد
خانومی تعریف میکرد : من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛ از دست شوهرم ناراحت شدم و با سرعت از اتاق خارج شدم. لباسم را از پشت گرفت و مانع خروجم شد در حالیکه من اندوهگین و ناراحت بودم گفتم؛ از من دور شو؛ بخدا نمیخام حرفاتو گوش بدم؛ سعی نکن منو راضی کنی بمونم؛ من خیلی از دستت ناراحتم.. نمیخواهم حتی صداتو بشنوم حتی یک کلمه، پس خواهش میکنم ولم کن و هنگامیکه سرم را به عقب برگرداندم دیدم پیراهنم به دستگیره درب گیر کرده و شوهرم در مکان خودش نشسته و از خنده روده بر شده..!😂😂😂😂 خدا هیچکس و ضایع نکنه!😂😂😂 @Khandehabadd