سلام
هفته ی پیش همین موقع ها بود که اومدم نی نی شایت بهتون گفتم که دردام شروع شده و دارم کنترل میکنم که صبح برم بیمارستان .
اون روز تا حدود ۷ صبح خونه موندم تا دردام به حدود ۵ دیقه یبار رسید ولی قابل کنترل و نسبتا کوتاه حدودا ۳۰ ثانیه
تا ۷ آماده شدم و با رضا رفتم بیمارستان تامین اجتماعی و یراست رفتم زایشگاه و به محض ورود دو تا از ماماها لطف کردن جوری پاچمو گرفتن که دردام رفت که رفت😐
معاینه شدم یه فینگر بودم و فاصله ی دردا به مرور هی زیادتر شد
خلاصه برگشتم خونه و اون روز کلا نشد که بزام 😂
تا روز دوشنبه صبح من دردای خفیف و پراکنده داشتم که اصلا نمیشد روشون حساب کرد
من شنبه شب رو بخاطر شبکاری رضا خونه بابام بودم و صبح زود رضا اومد دنبالم حلیم گرفتیم رفتیم خونه
جاتون خالی بعد دیدم خیلی سنگینم پاشدم یکم خونه رو جمع و جور کردم و تا حدود ۸ رفتیم خوابیدیم دیگه
حدودا دوازده و ربع بود که پاشدم رفتم دسشویی به محض اینکه پامو گذاشم بیرون یهو خیس شدم 🤐
اول به رو خودم نیووردم بعد دیدم نه همینجوری دارم شرررره میکنم 😑
یکم راه رفتم پدمو عوض کردم و دیگه مطمئن شدم که بله کیسه آبم پاره شده
تا رضا رو بیدار کردم و وسایلمو گذاشتم و دوش گرفتم و راه افتادیم حدودا یک و نیم شده بود
این دفعه دیگه اون بیمارستان نرفتم
رفتم بیمارستان شرکت نفت و خدارو شکر پذیرش هم شدم
تا آماده شدم و کارای پذیرشم انجام شد تایم تعویض شیف شد و یه اتفاق عالی که واقعا شانس بزرگ من تو زایمان بود این بود که مامای ارشد شیفت عصر یکی از اقوام بودن 😊
خلاصه به محض اینکه شیفت رو تحویل گرفت مثه یه مامای خصوصی بالا سر من بود
بخاطر اینکه کیسه آب پاره شده بود و فاصله ی دردای من زیاد بود تزریق اکسی توسین رو شروع کردن
دردای اصلی اومدسراغم 😓
من همچنان یه فینگر بودم بعد از دو روز
از یک تا ۴ سانت که بیفتم تو فاز فعال زایمان خیلی سخت و کند گذشت و خیلی اذیت شدم
و بهترین حالت واسم راه رفتن بود
هربار که معاینه میشدم و میگفت یه فینگری یا دو فینگری اشکم در میومد
تا اینکه حدودای ۷ معاینه شدم و گفت عالیه افتادی تو فاز فعال
ازینجا به بعدش واقعا سریع گذشت
و خیلی سریع فول شدم
آخرین معاینه بهم گفت ۷ سانتی ولی چند لحظه بعد من حس زور بهم دست داد و با معاینه شدم گفت فولی
ازینجا به بعد دیگه از دردا خبری نبود
و فقط باید تو انقباضا زور میزدی
که اونم واقعا سخت بود ولی خیلی قابل تحمل تر
آها اینم بگم تمام مدت مادر من مثه یه دستیار بالا سرم بود و کلی به ماما کمک کرد
خلاصه
با چندتا زور ماما گفت آفرین دارم موهاش و میبینم
که با این جمله ش انگار دنیارو بمن دادن و فهمیدم بالاخره داره تموم میشه و قراره جوجه مو بغل بگیرم
رفتم رو تخت زایمان و بازور دوم ساعت مه و سی و پنج دیقه دخترم و گذاشتن رو سینه م😍❤
تو دردا به یادتون بودم و دعا کردم
امیدوارم همتون این حس قشنگ رو تجربه کنید
نظر کلیم در مورد زایمان طبیعی اینه که بسیار سخته ولی خدا توانش رو میده و وقتی بچه رو میذارن رو سینه ت به خودت افتخار میکنی 🖒