امشب تنهام
خواهرشوهرم پیام داده بیا پیش ما مثل خواهرمه اما
پدرشوهرم کاش زبونش رونگه میداشت ازلحظه ای که میرم نیش و کنایه میزنه تاوقتی برگردم دو هفته یکبار میبینمش اما تایک هفته بعدش داغونم ازحرفهاوکارهاش شوهرم میگه نازک نارنجی هستی ولی همه چیم رو زیرسوال میبره حتی شرف و آبروم رو
الانم دوست دارم برم قرار بود تست شیرینی عید بزنم براشون این هفته نظر بدن ولی با اخلاق پدرشوهر مجبورم این دوروز تنها باشم باپسرم
یعنی یک تنه ۱۰ تامادرشوهره ماشالله
کلی هم دلم گرفته خانواده ام هم اینجا نیستن همسرم هم به واسطه کارش رفته شهر دیگه ...