2777
2789
عنوان

در چ حالین؟+عکس

| مشاهده متن کامل بحث + 1055 بازدید | 127 پست
من انقد دیدم عادت کردم هیجان نداره واسه م زیاد😁

منم زیاد میبینم ولی دوازده شب ب بعد و وقتی تنهام😁

دنیا را بغل گرفتیم گفتندامن است...                                  هیچ کاری با ما ندارد                                            خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم                                       آبستن تمام دردهایش شده ایم...ツ

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

دوشب؟؟؟😥😥 من الان از درمانگاه اومدم دوساعت زیر سرم بود اومدم خونه هیچ فرقی هم نکرده دیشب مهمونی ب ...

اره بخدا دو شبه دختر من جایی نرفت خونه بود سرحال خوابید یک ساعت بعدش شروع شد اولش بالا میورد امپول زدم واسش خوب شد حالا تب و اسهال دارم دیوونه میشم مامانمم از شانسم رفته شهرستان تک و تنها نمیدونم چکارش کنم😤

منم زیاد میبینم ولی دوازده شب ب بعد و وقتی تنهام😁

😁😁😁👌👌👌من ده شب میخوابم به خاطر کالری سوزی واسه همین طول روز نگاه میکنم

کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه...
ژان ژان باشه😍 جات خالی😋

نوش جونت😘

وزن شروع》90 وزن هدف》۶۵...پشت کرده ام ب گذشته...ب روزهایی ک با اندوه شب شدند...دشمن شده ام با آنها ک مرا ن تنها یکبار بلکه هزار بار آزردند رو ب آینده ای نشستم ک هیچکدام از آن آدمها و روزهای ملالت امیز،درونش جایی ندارند.مادربزرگ همیشه میگفت:روی زخم های دلت مرهمی نگذار!صبر کن بسوزند و بفهمند دستی نیست برای مداوایشان آنوقت یاد میگیرند با هر حادثه خراش برندارند...گذشته ام را بی هیچ دوایی رها کرده ام،دشمنانم نیز در مخروبه ترین قسمت مغزم.باید یاد بگیرم برای هر رنجشی پماد امید بخشی نیس؛درد را باید تجربه کرد تا دیگر هر زخمی،روح را ب انزوا نبرد...حالا آدمی شده ام بیگانه با انچه تصور میکنی.هرچقدر میخواهی طعنه بزن و کنایه هایت را در دهانت بچرخان!من تنها آینده ای را میبینم ک نه برای تو جایی هست نه روزهای  هدر رفته!مادربزرگ قربان دهانت راست میگفتی:مرهم همیشه دوای درد نیس،گاهی باید بی اهمیت بود درد خودش از خانه میرود...!
اره بخدا دو شبه دختر من جایی نرفت خونه بود سرحال خوابید یک ساعت بعدش شروع شد اولش بالا میورد امپول ز ...


من مامانم گفت بعد درمانگاه بیا اینجا ولی اینقدر کلافه بودم نرفتم

خداکنه دوتا نی نی هامون زودتر خوب بشن😢😢😢😢

اگر از دیده ی کوته نظران افتادیم                               نیست غم صحبت صاحب نظری ما را بس         
دخترم باباش رفته بیرونه براش پوشک بگیره از وقتی رقته داشت گریه میکرد الان اروم شد

پسر منم همينجوريه شوهرم كه ميره بيرون دقيق يه ساعت گريه ميكنه اعصابمو خورد ميكنه انقدر كه وابسطه باباشه شبام شوهرم ميبره ميخوابونه با من اصلا نميخوابه مكافات داريم.

هي نگيد'' يه روز خوب مياد باوركنيد همه روزاي خوبتون داره ميره...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792