من یادمه سر پسرم رو مبل نشسته بودیم ساعت ۱۱شب بود شوهرم گفت بیا چسب بزن به سینا ببینیم چیکار میکنه پسرم دوسال و دوماه بود خلاصه رفت چسب زخم اوورد زد رو نوک سینم بعد به پسرم نشون دادم روشن کرد به باباش گفت ممش اوف شده بعد زد زیر خنده مثلا منو مسخره میکرد بعد از اون تا ساعت ۱شب هرکاری کردم دیگه شیر نخورد گفت ممت چسبیه با اینکه کندمش همون موقع که خندید
دیگه ساعت ۱:۳۰خوابش برد منم رفتم وضو گرفتم یه ساعتی تو خواب بهش شیر دادم از فرداش هم دیگه اصلا سراغ شیرو نگرفت
ولی خودم تا ۵روز تب داشتم تا شیرم قطع شد