من اومدم خونه مادر شوهرم تو اتاق خواب دراز کشیدم حالت تهوع داشتم دیدم تا پاشم بدوام همه جارو خراب میکنم پیرهن مادرشوهرم که تازه خریده و مارکش روش بودو برداشتم گرفتم جلو دهنم😑
میدونم کارم اشتباه بود ولی گفتم خب میشه پیرهنو بشورم ولی بریزه رو فرش نمیشه فرشو تو این سرما شست بعد از اتاق رفتم بیرون پیرهنو گرفتم طرفشو حالم بد بود گفتم بالا اوردم جیـغ کشید رو پیرهن مممن گفتم شرمنده گفتم بهتر از اینه که بریزم زمین و رو لباس خودم اگ رو لباس خودم میریختم باید لخت میموندم بعدگفت اره دیگ عروس بالامیاره رو پیرهن مادر شوهر منظورش نفهمیدم بعد خندید خندید ای خندید که نگو بنظرتون ناراحت شده بعد گفت من دیگ اون پیرهنو نمیپوشم میشورم میدم به یکی منمـگفتم بنداز دور یکی دیگ میخریم