همین اول امضام میگم اگه ازپستم خوشت نیومده و...حالابه هردلیلی ازجمله یانظرم ناراضی بودی به خوبی بهم بگو من بدنیستم به خوبی که بگی به خوبی هم پاسخ میگیری پس به دلایلی که بعضی کاربرااینجاروازان خودشون میدونن وهرچی دوست داشتن وبه ذهنشون ردشد وپیاده میکنن گفتم بگم بهتون ازاین به بعد توهین کنی توهین بهت میشه تویه جمله قشنگ بگویاپستموپاک کنم نشدولازم بود عذرخواهی کنم.باتشکر😊خدایاتوخودت میدونی چی میخام پس؛ خدایابه امیدخودت... برام دعاکن به وسعت دلت ممنون عزیزم🌺🌺هرکس خودداندوخدای دلش که چه دردیست کجای دلش😢😢خانمادرسته اینجامجازیه همدیگرونمیبینیم نمیشناسیم اماکلمات انرژی دارندهیچ وقت حسرت زندگی آدمایی رو که از درونشون خبر نداری نخور!!!!حسادت نوعی اعتراف به حقیر بودن خویش است.. هر قلبی دردی دارد٬ فقط نحوه ابراز آن فرق دارد... بعضی ها آن رادرچشمانشان پنهان میکنند ٬ بعضی ها در لبخندشان!!!!!!خنده رامعنی به سر مستی مکنآنکه میخندد غمش بی انتهاست..نه سفیدی بیانگر زیبایی ست....... ونه سیاهی نشانه زشتی........ کفن سفید ٬ اما ترساننده است: وکعبه سیاه ٫ اما محبوب ودوست داشتنی است.....انسان به اخلاقش هست نه به مظهرش.....قبل از اینکه سرت را بالا ببری ونداشته هایت را به پیش خدا گلایه کنی..... نظری به پایین بیندازو داشته هایت راشاکر باش❤️❤️..
اسمارو مستعار مينويسم.يه دختري و ميشناسم به اسم سحر.اونموقع ١٨ سالش بود الان فك كنم ٢٣ باشه.سحر فوق العاده خوشگل و خيلي هم شيطنت داشت و داره.با دوست صميميش كه اونم خيلي خوشگل بود رفتن مطب يه دكتر كه پروتز كنن.آقاي دكتر هم تقريبا سي ساله و متاهل
براشون پروتز ميكنه و اينا ميرن ولي سحر عاشق دكتر ميشه و به دوستش ميگه ميخوا بهش بگم و اينقد به هر بهونه اي ميره مطب و هي زنگ ميزنه دكتره هم از سحر خوشش مياد چند ماهي با هم بودن
واسم مشکلی پیش اومد که اولش غمگینم کرد ولی بعد خوشحال😃 شدم مشکلم شد تجربه و من رو عوض کرد از یه ژن تنبل و بی مسئولیت که همیشه بقیه کارش رو انجام میدادن شدم ادمی فعال و توانمند میخوام هر روز موفق تر بشم 😁 هر روز بهتر از دیروز بشم 😁و هر روز بگم خدایا شکرت شکرت شکرت 😍😍
براشون پروتز ميكنه و اينا ميرن ولي سحر عاشق دكتر ميشه و به دوستش ميگه ميخوا بهش بگم و اينقد به هر به ...
تا دكتر تصميم ميگيره زنش و طلاق بده!!!من از تعجب شاخ دراورده بودم كه يه دختر ١٨ ساله بتونه يه زندگي رو خراب كنه.زن دكتر قيافش معمولي بود ولي از يه خانواده ثروتمند و خيلي هم زن باشخصيتي بود.دكتر زنش و طلاق ميده زن بيچاره هم اصل خبر نداشته كه دختري به اسم سحر اومده تو زندگيشون بعد كه طلاق ميگيرن دكتر سحر و مياره خونشون و باهم زندگي ميكنن!!خانواده سحر هم كه وضع ماليشون كاملا معمولي و انگار از خدا خواسته!!! بعد كه زن اولش ميفهمه چقد جنگ و دعوا راه ميندازه و گريه زاري كه وقتي تو خونت بودم با اين دختره بودي و بخاطر اون من و طلاق دادي اما دكتر عين خيالشم نبود