یه چیز میگم نمیخوام کسیو بترسونم ولی خداشاهده دارم راست میگم.یه مدت بود شوهرم دستش تنگ بود مجبور بود برنامه اسنپو وصل کنه بره کار کنه.و همین کاررو کرد..بعد یک شب اومد گفت بدم اومده از این کار دوس ندارم برم.ازش پرسیدم چرا؟گفت یه زنه سوار شد اول فکر کردم داره با گوشی میحرفه ولی نخیر انگار اشتباه میکردم..داشته میگفته چندتا دختر دارم، تو شهرهای مختلفم دارم.میخوای؟و هزار تا چیز دیگه.میگه بهش گفتم پاشو برو پائین در باز کردم پرتش کردم پائین