اخه چرا باید تو این سن انقد فکرو خیال داشته باشم؟؟
چرا باید همه چی انقد برام مهم باشه و از یه ادم بزرگ هم دغدغه ام بیشتر باشه؟؟؟؟
چرا تو ۱۵ سال زندگی هیچی احساس خوشی نکردم؟؟
مشکل از کجاست الله و اعلم
چرا سه ساله افسردگی دارم هااا چرا انقد ناراحتم همیشه ؟؟ چرا هیچ کسو دوست ندارم
چرا انقد خجالتی ام انقد ترسو ام؟؟؟
همه ی این چراها داره مغزمو میترکونه
چرا برای هیچکس مهم نیستم اصن؟؟؟
ب خدا الانم دیگ بدتر شده
چهار ماهه کامل تمام فکرو ذکرم شده چه رشته ای انتخاب کنم ؟؟
برم کدوم دبیرستان؟؟
کلاس زبان برم یا نرم؟؟؟ که البته رفتم
ب خدا دیگ توان ندارم خیلی خسته ام خیلییییی
نمیدونم چیکار کنم
به نظرتون خودکشی کنم خدا دلش برای بچگیم ب رحم میاد منو نندازه تو جهنم؟؟؟
احساس میکنم این همه تلاشی هم ک من میکنم برای ایندم بی فایده است و هیچ که هیچ
احساس میکنم ی روز روانی میشم از دست فکرو خیال و عمرم تموم میشه
کاش بشه من راضیم
اخه چرا باید یکی مثل من ک ازارم ب مورچه هم نمیرسه ی روز خوش نبینم؟؟
مشکل خاصی هم ندارم ولی هروقت میخوام خوشحال باشم ی جای کار میلنگه و میزنه تو برجکم
هعییی خداا😞😞😞