من تو راهنمایی یه کتاب داستان گم کردم.
خیلیم دوسش داشتم اسمم اولش نوشته بودم.
سالها نبود.
دیگه من بزرگ شدم ازدواج کردم.
یه روز تو اتاق برادرشوهرم پیداش کردم! لابلای کتاباش.
خودشم روحش خبر نداشت اونجا چیکار میکنه. اصلا ما رفت و امدی نداشتیم قبل از ازدواج من.