با یه نفر چند ساله در ارتباطم البته قبلا جدی نبود و فقط سرگرمی بود .الان 1 ساله قضیمون جدی شده پارسال میخاستن بیان خواستگاری خانوادش مخالفت کردن و نیومدن الان خانوادش راضی کردو میخان چند ماه دیگه بیان .چند روز پیش با ی شمارخ دیگه امتحانش کردم و قشنگ پا داد و چت کرد باهام خیلی عصبی شده بهش گفتم به غلط کردن افتاد و گفت دیگه از این کارا نمیکنه.حالا چیکار کنم به نظرتون ؟؟تموم کنم باهاش یا قضیه رو فراموش کنم؟؟الان دودل شدم
من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟