والا منو خون به دل کردن... گوش میداد میگفت تو حق داری! خودش که کر و لال میشد اون موقع! فرداش میگفت منظوری ندارن حالشون اینه.
تابسون داداشم اومد خونمون به خدا اندازه 500 تومن خرج کرد برامون... شوهرم طلبکار از من که من کار داشتم به مامانم گفتم نیان. چرا داداش تو اومده!!!!
حالا خودشم کار داشت! داداشم هم اومد تو اتاق سر کاراش بود... ننه جونشم میاد باید ورداره این عتیقه ها رو بدون ماشین، تاکسی بگیره ببره بچرخونه... دستم که تو جیبشون نمیکنن... خونه خریدیم دستشونو به خودشون گرفتن اومدن خونه ما انگار نه انگار!!!