من اول دوم راهنمايي بودم تازه موبايل دار شده بودم ازاين موبايل نوكياها كه درب پشتشون استيل بود.. خلاصه با پسرهمسايمون كه الان كه فكرشوميكنم خيليم خزوخيل بوده كمي اس بازيكرديم مامانم فهميد..يه قيامتي به پا شد كه حسين تو صف اولش سينه ميزد !! كل رفاقتمون ٣ روزم نشد😂اون شداولين واخرين دوست پسره زندگيم
میخوام یه کتاب بنویسم با موضوع چگونه در زندگي موفق شویم. تموم کارایی که کردم رو بنویسم بگم این کارا رو انجام ندین
ی مشت عتیقه رو دور خودم جمع میکردم. مامان بابام شوتشون میکردن بعد😂😂😂
تو مملکتی ک به اسکیزوفرنی و توهم بگن طرف جن زدس و سراغ رمال ها برن مسلما رشدی صورت نمیگیره😀باشد ک رستگار باشید😁 دعا نویس اگ توانایی بهبود زندگی مردم رو داشت مسلما خودش باید فاقد هر گونه مشکل باشه😀