من عقد بودم اما تو عقد خونه مجردی شوهرم زیاد میموندم. تقریبا ۵ روز تو هفته وقتایی هم که نمیموندم اون می اومد خونه پدرم. یکی از همسایه هامون یه خانوم خیلی متشخص و بافرهنگیه زنگ زده بود بهم ازدواجم رو تبریک بگه، منم با یه حالت خجالت گفتم عروسی هنوز نگرفتیم اما دارم باهاش زندگی میکنم...گفت اتفاقا این کار ادمای حسابیه. اونایی که منتظرن عروسی کنن تا زندگیشون رو شروع کنن سطحی اند و درگیر ظواهر و مادیاتن...انقدر این حرفش بهم چسبیده که ۱۰۰ بارم برگردم به اون روزا بازم تو عقد با شوهرم زندگی میکنم
خوب بعد ۹ ماه فهمیدن که حامله نیستی. حرف مفت دیگران رو نباید توجه کرد.
درسته ولی به جز این حرفا کلی پشت سرم حرف زدن ؛با این که خیلی کم پیش اومد که بمونم ولی حرفها شنیدم بخاطرش؛اونم فقط به اصرار شوهرم چون خودم اصلا راضی نبودم؛چون خانواده خودم سخت گیر بودن و نمیتونستیم پیششون راحت باشیم؛شوهرم اصرار کرد چند بار موندم تازه کلی بابامم دعوام کرد؛اونم باور کنین از بس محدود بودیم فقط دلمون خوش بود پیش همیم وگرنه رابطه خاصی نبود و اون حرفها رو پشت سرم زدن