به برادر شوهر دارم گذشته سر یه مسائلی اذیتمون کرد سرمون کلاه گذاشت سر یه مسایلی با خانواده خودمم به مشکل خورد مدتی قهر بودیم حالا اظهار پشیمانی کرده که ببخشیم بعدم شوهرم شرکت زده تو شرکت به بن بست خورده خیلی داغونه خیلی قرض بالاآورده شرکاش ولش کردن در همین او1اع برادرش زنگ زده بیکارم بذار بیام برات کار کنم منم گفتم نه شوهرم میگه بخدا عینه یه کارمند میاد منم گفتم نه شوهرمم میگه بذاربیاد من دست تنهام گفتم نه اخرش میاد تو شرکت میشه همه کاره حالا شوهرمم واقعا توکارش به مشکل خورده کاش خدا دستمون میگرفت