از بس گریه کردم چشم ندارم ،یه برادرشوهر دارم چندسال پیش سرما رو کل اه گذاشت چندسال قهربودیم بعدش اومد اظهار پشیمونی کرد الان شوهرم تو شرکتش به مشکل مالی بزرگ خورده قرض بالا آورده . شرکا گذاشتن و رفتن حالا برادر شم بیکاره هی زنگ میزنه بزاربیام برات کار کنم شوهرمم گفته نه آلن اومده زنگ زده به من میگه بخدا دارم دورازجونش سکته میکنم بذار برادرم بیا یه شریکش نمیکنم فقط برام کار کنه گفتم که فردا میذاریش سهامدار میگه منطقی باش دارم غرق میشم همه دلم کردن کنم زدم زیر گریه گوشی رو قطع کردم چکارکنم من از این آدم بدم میاد متنفرم