زنی که صاحب فرزند نمیشد؛ پیش پیامبر زمانش میرود و میگوید: از خدا فرزندی صالح برایم بخواه...پیامبر دعا میکند ، وحی میرسد که آن زن را بدون فرزند خلق کردم. زن میگوید خدا رحیم است و میرود.سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید که بدون فرزند است. زن این بار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.سال سوم پیامبر زن را با کودکی در آغوش میبیند.با تعجب از خدا میپرسد: بارالها، چگونه کودکی دارد؟او که بدون فرزندخلق شده بود!؟وحی میرسد: هر بار گفتم فرزندی نخواهد داشت، او باور نکرد و مرا رحیم خواند. رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت. با دعا سرنوشت تغییر میکند، از رحمت الهی ناامید نشوید اینقدر به درگاهی الهی بزنید تا در باز شود...ميان آرزوی تو و معجزه خداوند، ديواری است به نام اعتماد. پس اگر دوست داری به آرزويت برسی با تمام وجود به او اعتماد کن ....هيچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نيست!زيرا به مهربانی مادرش ايمان دارد.ای کاش ايمانی از جنس کودکانه داشته باشيم به خدا. یدونه صلوات مهمونم میکنی🌷🌷
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
من ک خیلی ریلکس بودم استرس نداره ک خیلی عادی مث روزای قبل بودم باورت میشه یه روز قبل عروسی من با مادرمو و شوهرم رفتیم دنبال تخت ک همون روز اوردن خونمون ک شب عروسی توخونه خودم باشم اخه دی خونه جور شد😁تازه بعد تخت رفتیم دنبال فرش و پرده 11شب خونه رسیدم شام خوردم خابیدم فردا شب ک عروسیم بود اومدم خونه فقط تخت توخونه بود بعد عروسی جهاز اوردم خونه
تا جایی که نفس میکشی بخند و تاجایی که زندگی میکنی عشق بورز
فقط امیدوار باش...دعا کن و بخدا توکل کن...ما عروسیشو خیلی بزرگ بود...تا حدی که سرتاسر کوچه پر آدم بود...هیشکی تو فامیلمان همچین عروسی ندیده بود...اما خداروشکر با مدیریت درست شوهرم...تقریبا همه چی به خیر و خوشی تموم شد...منم نگران بودم...نگرانی عادیه...
عزیزم سعی کن ریلکس بشی منم شب قبل عروسی استرس داشتم و با همسری چت میکردم و اون بهم آرامش میداد ک یهو خوابش برد و من برای همین تا صبح گریه کردم فردا شب آخرای مجلس از ضعف غش کردم و کارم به سرم و بیمارستان کشید